محمد ابراهيم آيتى

317

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

ساعت بيچارگى قريش فرارسيد . مردان جنگى و زنان ، همگى رو به گريز نهادند و اگر دختر « علقمه » پرچم را به دست نگرفته بود و تيراندازان مسلمين شكاف كوه را رها نمىكردند ، پيروزى مسلمانان قطعى به نظر مىرسيد [ 1 ] . نتيجهء معصيت و نافرمانى پس از آن كه سپاهيان قريش رو به گريز نهادند و پرچم قريش روى زمين باقى ماند ، بعضى از تيراندازان مسلمين گفتند : ديگر چرا اينجا بمانيم ؟ خدا دشمن را شكست داد و اينك برادران شما به جمع‌آورى غنيمت پرداخته‌اند ، برويد تا ما هم با آنان شركت كنيم . ديگران گفتند : مگر فراموش كرده‌ايد كه رسول خدا فرمود : ما را از پشت سر حفظ كنيد و از جاى خود حركت نكنيد و اگر هم ديديد كه ما كشته مىشويم به يارى ما دست نبريد و اگر پيروز شديم و به جمع غنيمت پرداختيم بازهم با ما شركت نكنيد و فقط از پشت سر ما را حفظ كنيد ؟ . به هر صورت بيشتر پنجاه نفر به ميدان جمع غنيمت سرازير شدند و جز « عبد اللّه - بن جبير » با كمتر از ده نفر باقى نماندند . پس « خالد بن وليد » و « عكرمة بن أبى جهل » بر آنان حمله بردند و « عبد اللّه » و همراهانش پايدارى كردند تا به شهادت رسيدند . گريزندگان قريش هم با ديدن پرچم كه به دست « عمره » برداشته شده بود ، پيرامون آن را گرفتند و ديگربار به جنگ پرداختند . در اين ميان فريادى برآمد كه محمّد كشته شد و « عبد اللّه - بن قمئه » كه « مصعب بن عمير » را كشته بود گفت : محمّد را كشتم و باد كه تا آن هنگام از شرق مىوزيد ، از مغرب وزيدن گرفت و كار مسلمانان به پريشانى و دشوارى كشيد و مصيبتهائى به بار آمد و دشمن به رسول خدا راه يافت و سنگبارانش كرد و

--> [ 1 ] - حسان بن ثابت ضمن اشعار خود در اين باره مىگويد : فلولا لواء الحارثيّة أصبحوا * يباعون فى الأسواق بيع الجلائب